تبليغاتX
جلوه عشق

جلوه عشق

داستان عشق دو کبوتر

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم دوستت دارم دوستت د
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 23:5  توسط سوران  | 

چه بگویم ؟ وقتی نمی دانم چه باید گفت ...
 
چه بنویسم وقتی دستانم توان نوشتن ندارد .
 
با بغض هایی که راه گلویم را بسته چگونه فریاد برآورم ؟
 
فریاد برآورم و بگویم خسته ام !
 
کاش می توانستی این همه غم و اندوه را در چشمانم ببینی .
 
کاش رویت را بر نمی گرداندی ...
 
کاش در چشمان من نگاه می کردی و دردم را می دیدی .
 
کاش می فهمیدی دنیایی از اندو در دل . و هزاران حرف نگفته بر
 
لب و دریایی از اشک بر دیده داشتم ...
 
می دانم هیچ چیز تغییر نخواهد کرد
 
اما هر روز تلاش می کنم  
 
هر روز کمی سخت تر از دیروز ...
 
خدایا ! کمکم کن

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 22:49  توسط سوران  | 

من اومدم
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 21:6  توسط سمیه  | 

ما به هم محتاجیم
مثل دیوونه به خواب
مثل گندم به زمین
مثل شوره زار به آب
ما به هم محتاجیم
مثل ما به آدما
مثل ماهیا به آب
مثل آدم به هوا

دستامون از هم اگه دور بمونه
شب شیشه ای دیگه نمی شکنه
از تو این شیشه ای همیشگی
خورشید مقوایی سر می زنه
به عزای دوری دستای ما
کوچه ها ، ساکت و بی صدا می شن
بوی رخوت همه جا رو می گیره
همه ی درها ، به غربت وا می شن
جاده هامون که به خورشید می رسن
مثل تاریکی ، بی انتها می شن
ما به هم محتاجیم


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 12:5  توسط سوران  | 

بهم بگو دلت میاد باز بری تنها بمونم؟

بهار بیاد و من برات از غم پاییز بخونم؟

اگه بری دلواپسم

میشکنم از نبودنت

دستای سردم تا ابد

جایی نداره رو تنت

تنهام نذار دلت میاد؟

آخه کنارم نباشی؟

حالا که من دوست دارم........

نگو میخوای تنها باشی.

حالا که من دوست دارم

نگو میخوای جدا بشی

بگو اگه دلت میخاد

قصه مو مختصر بگم

بی هیچ حرف و شکایه ای

بی هیچ گلایه ای بگم

اما اگه عاشقمی

تا آخرش بمون برام

خداحا فظی کن با همه

فقط به من بگو سلام

تنهام نذار دلت میاد آخه کنارم نباشی

حالا که من دوست دارم نگو میخوای تنها باشی..........

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 12:3  توسط سوران  | 

گرچه این دل با ما خوب تا نکرد                     بهتر از ما هم کسی پیدا نکرد

داغ را چون لاله پنهان کرد دل                       چون شقایق راز ما افشا نکرد

با شکیبایی میان هست و نیست                     جز به دود آه خد رسوا نکرد

بود غم پا بسته در دهلیز دل                         پیش کس لب بر شکایت وا نکرد

سوخت دل اما به اشک چشم ساخت                تشنه بود و خواهش از دریا نکرد

هیچکس ویرانیم را حس نکرد                       وسعت حیرانیم را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من                          دیده بارانیم را حس نکرد

از میان آشنایان هیچ کس                            غرب پنهانیم را حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی                       گریه توفانیم را حس نکرد

آنکه با آغاز من مانوس بود                            لحظه پایانیم را حس نکرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 12:1  توسط سوران  |